خرید بک لینک

درباره سایت

14 .

آخرین مطالب

امکانات وب

کاش از اول می دونستم تو مال دیگرونیکاش از اول می فهمیدم تو با من نمی مونی کاش از اول می دونستم تو سهم من نمیشیکاش می فهمیدم که تو از عشق من،گریزونیاز فکر و قلبم تو نمیری که به همین زودیتو اون فرشته پاکی که من فکر می کردم نبودی می دونم هر جا که هستی با هر کسی نشستیبه راحتی فراموشم میکنی تو به زودیاین همه عاشق بودم ، تو نفهمیدیبا تو صادق بودم ، تو نفهمیدیمن که عاشق بودم ، تو نفهمیدیبا تو صادق بودم ، تو نفهمیدیکاش از اول می فهمیدم تو مغروریکاش می دونستم از دنیای من دوریکاش آروم آروم از قلب من می رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 19:03

من که از جنس تو بودم پای حرفای تو موندم چرا می گی ناگذیری من که هر چی گفتی خوندم هنوز یادم نرقته تو پر از عاشقی بودی منم هر چیزی که داشتم پای عشق تو نشوندم حالا می گی که ترانه ،واسه ما هیچی نداره یادته، یادته ترانه هامو واسه ،خاطرت سوزوندم تو چرا دلت گرفته چرا می گی تنها هستی من که تنها بودم اما تنهایی رو از تو روندم جرم من چی بود که امروز بی گناه پر گناهم من که عشقموعزیزم هرجا تو خواستی کشوندمعاشقی کردی و رفتی ، همه دارو ندارم حالا محتاج تو هستم کاش کاش منم مثل تو بودم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 19:03

به پشت شام چشمانت چه دنیایی نهان داریبه روی مثل مهتابت نشان از آسمان داری دلم نجوا کند با من صدای دلنشینت را نوای دلنشینی را به سوز گوش و جان داریهمه شب زان مه روشن کشانی سوی خود مارارسم تا من به دامانت دو تاپای دوان داریلبت شیرین تر از شهد عسل بر کام ما باشدولی شیرین تر از آن لب خودی شیرین زبان داریوفاداری بود شرطی به راه راهبان عشقتو گل گر بی وفا باشی زمستان و خزان داریبه صحرای خیال خود همیشه در کمین بودم مگر صید پلنگی که شتاب آهوان داریگشودی بال پروازت به سوی راه نا فرجام چه دیدی بهر جانان کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 19:03

غم مشکوک به قول قدیمی ها..کارم درست است ولیدکانم بدجاستساکت و سنگینم اماپشت سرم حرف بسیار است..مثل پیراهن مشکی وسط عقد کنانشیرینم امااعصاب همه را به هم میریزممثل شکری که در نمکدان ریختندیا کیک تولدی که مجلس ختم بردندخوب یا بدمردی زمینی ام که..هست و نیستشروی هواست...مثل ماچ سوم حین دیده بوسیکه بگیر نگیر داردشعر : رسول ادهمیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 19:03

وقتی رابطه تبدیل میشود به زندگی مشترک یک سری چیزها باید تغییر کند باید یاد بگیریم که گاهی پای بگذاریم روی تمایلاتمان.آدم است دیگر، یک روز حالش خوش نیست، یک روز هورمونهایش تنظیم نیست، یک روز صدایش را انداخته توی سرش اعصاب ندارد. یاد بگیریم زندگی مشترک میدان جنگ نیست که اره بدهی تیشه بگیری. اصلا وقتی با اینها کنار نخواهی آمد ، مگر دلت درد میکند زندگی مشترک تشکیل بدهی؟ خب خر عزیز این چه کاریست؟ نشسته ای توی خانه خودت یا پدرت آقا و خانم خودتی،چه نیاز داری به درگیر شدن توی مسولیتهای زندگی مشترک؟زندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 19:03

لعنت به آسمون / که تو پرنده شیلعنت به روزگار / که تو برنده شی لعنت به من به تو / به هر کی عاشقهلعنت به زندگی / به این مسابقههـــــــــــــــی هــــــــــــــیلعنت به حال بد / به این سکوتلعنت به آسمون / به این سقوطلعنت به چشم بد / به دلهرهلعنت به این غروب تلخ پشت پنجرههـــــــــــــــی هــــــــــــــیمیرم از هوای تو / درد من یکی نبودعشق بین ما دوتا / آرزوی کی نبود؟!این ابتدا تازه نیست / حس تلخ رفتنهاونکه زندگیمو برد / با تو مو نمیزنهلعنت به آسمون / که تو پرنده شیلعنت به روزگار / که تو برنده شیلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 19:03

بهم گفت اعتراف كنگفتم ميترسم بميرمگفت چراگفتم ميترسم بميرم، مادرم بياد بالا سرم هي گريه كنه.دهنش خشك بشه، موهاش پريشون بشه، صورت زيباش بهم بريزه.."ميترسم بميرم پدرم بياد بالا سرم، ببينم كمرش خم شده، با دستش هي ميزنه تووو سرش، ميگه چشاتو وا كن بابا جان، چشاتو واكن عمر من.ميترسم رفيقم بياد بگه فلاني، اين رسمش نبودا.ما قول و قرار داشتيم مشتي ما با هم دست رفاقت داده بوديم رفيقگفت همينگفتم نهميترسم بميرم اونيكه يه روزي ته نامردي رو كرد بود؟بياد... اما جلو نياد.اون عقب وايسه بگهمنو ببخش منو ببخشو منادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 19:03

دارم می میرم ولی آروم ، آروم ...........

http://axtext.com/wp-content/uploads/2017/12/sad-234-amirabbas-golab-axtext.com_.jpg

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 0:33

مرا ببخش بخاطر تمام حرفهايی که به تو نگفتم مرا ببخش بخاطر نداشتن واژه هايی زيبا تا ثابت کنم که هميشه با خود و با تو صميمی خواهم بود و اگر نمی توانی آنرا در عشقم حس کنی پشيمان هستم که به اندازه کافی نثارت نکردم اما بخاطر عشق خود پشيمان نيستم بخاطر احساس خود نيز پشيمان نيستم آنگونه که دستانت را لرزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:17

کاش از اول می دونستم تو مال دیگرونی کاش از اول می فهمیدم تو با من نمی مونی کاش از اول می دونستم تو سهم من نمیشی کاش می فهمیدم که تو از عشق من،گریزونی از فکر و قلبم تو نمیری که به همین زودی تو اون فرشته پاکی که من فکر می کردم نبودی می دونم هر جا که هستی با هر کسی نشستی به راحتی فراموشم میکنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:17

من که از جنس تو بودم پای حرفای تو موندم چرا می گی ناگذیری من که هر چی گفتی خوندم هنوز یادم نرقته تو پر از عاشقی بودی منم هر چیزی که داشتم پای عشق تو نشوندم حالا می گی که ترانه ، واسه ما هیچی نداره یادته، یادته ترانه هامو واسه ، خاطرت سوزوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:17

به پشت شام چشمانت چه دنیایی نهان داری به روی مثل مهتابت نشان از آسمان داری دلم نجوا کند با من صدای دلنشینت را نوای دلنشینی را به سوز گوش و جان داری همه شب زان مه روشن کشانی سوی خود مارا رسم تا من به دامانت دو تاپای دوان داری لبت شیرین تر از شهد عسل بر کام ما باشد ولی شیرین تر از آن لب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:17

جام دريا از شراب بوسه خورشيد لبريز است جنگل شب تا سحر تن شسته در باران خيال انگيز ! ما ، به قدر جام چشمان خود ، از افسون اين خمخانه سر مستيم در من اين احساس : مهر مي ورزيم پس هستيم ! ( فريدون مشيري ) + نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی ۱۳۹۵ساعتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:17

يك آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يك لحظه بود

آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

http://photos02.wisgoon.com/media/pin/photos02/images/o/2016/8/1/19/1470063519371675.jpg

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:17

غم مشکوک به قول قدیمی ها.. کارم درست است ولی دکانم بدجاست ساکت و سنگینم اما پشت سرم حرف بسیار است.. مثل پیراهن مشکی وسط عقد کنان شیرینم اما اعصاب همه را به هم میریزم مثل شکری که در نمکدان ریختند یا کیک تولدی که مجلس ختم بردند خوب یا بد مردی زمینی ام که.. هست و نیستش روی هواست... مثل ماچ سوم حینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:17

صفحه بندی